تبليغاتX
طوفان عشق
برخیز که با عشق به فردا برویم......

دو چشمش صحبت اهل محل بود

ولیکن اخم او ضرب المثل بود

تعجب کرده ام با ترشرویی

چرا طعم لبانش چون عسل بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 9:52  توسط علی ذوق | 

تو شورم را به غم تبدیل کردی

مرا با غصه ها فامیل کردی

دلم کم داشت احساس جدایی

تو این مجموعه را تکمیل کردی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 9:7  توسط علی ذوق | 

تو در دل عشق را فواره کردی

دلم را بردی و بیچاره کردی

مرا تا کشور احساس بردی

سپس در شهر غم آواره کردی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 16:15  توسط علی ذوق | 

به عاشق بودنت تصریح کردی

نمای عشق را تشــریح کردی

نبود از ابتدا مقصود تو ، عشق

فقط با قلب من تفــریح کردی

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 20:51  توسط علی ذوق | 

مــــرا با تلق غم شیرازه کردی

ته ِ خــط  را برایم  تازه کــــردی

لباسی دوختی از جنس ماتم

همـــان را بهر من اندازه کردی

۷/۸۹

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 21:58  توسط علی ذوق | 

چرا اینگونه با من جنگ داری؟

چرا از مهربانی ننگ  داری؟

دلِ من زیرِ پایت خرد گشته

مگر تو نسبتی با سنگ داری؟

۶/۸۹

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 14:16  توسط علی ذوق | 

چرا با من به خوبی تا نکردی؟

ز دل سوزاندنم پروا نکردی

به دورت می پریدم عاشقانه

تو حتی لحظه ای پر، وا نکردی

۳۱/۶/۸۹

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 14:14  توسط علی ذوق | 

به رویایی لطیف و عاشقانه

تو را دیدم و بوسیدم شبانه

پریدم، دیدم اما آن شتر، باز

"گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه"

 ۱/۷/۸۹

+ نوشته شده در  جمعه دوم مهر 1389ساعت 14:11  توسط علی ذوق | 

نگاهــت مثل عشـق من زلال است

تو را دیدن... نبوسیدن... محال است

به حـکم  عشـق بوســـه بــر لبانت

حــلال اندر حــلال اندر حلال است

۶/۸۹

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389ساعت 17:49  توسط علی ذوق | 

قسم خوردی و با من عهد بستی

که همراه منی تا زنده هستی

ولی تا شور عشقم را چشیدی

"نمک خوردی نمکدان را شکستی"

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 12:3  توسط علی ذوق | 

چشــــمان تو کار گـــل و بلبل مـــی کرد

آنقــدر که طبع شـــعر من گل مـــی کرد

کـــــــاری که خمــــار دیده ات با من کرد

کاریست که صد شیشه ی الکل می کرد

۱۱/۶/۸۹

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 23:20  توسط علی ذوق | 

کــنار  تو نمی دانم  چـــرا خامــوش  می مانم

کمـی آرام می گیــرم  ولی در جوش می مانم

هزاران شعر مــی گویم  که خوانم وقت دیدارت

ولی با یک  نگاه تو هـــمان خامــوش   می مانم

خیال بی تو سر کردن چنان کرده است با چشمم

که او مِی ریز می ماند و من مِی نوش می مانم

اگر قسمت شـــود روزی بنــوشم جــام آغوشت

بدان تا لــحظه ی مرگم در آن آغــوش  می مانم

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 1:16  توسط علی ذوق | 

جامـــی ز نگاهــت بده  و  مستم کـــن

سر مست تر از این چه کنون هستم کن

با بوسه ی  خــود مــرا  به آتش بکش و

با   بوسه ی  دیگـــری  مرا  هستم کن

۲/۸۱

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 9:35  توسط علی ذوق | 

مرا  از غصـه  لبریز آفـــریدند

و با شــادی گلاویز آفـــریدند

میان چار فصل سال افسوس

مــرا در فصل  پاییز آفـــریدند

۲/۸۶

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 10:17  توسط علی ذوق | 

از دفتر خاطرات خود پاکم کرد

مانند غروب جمعه غمناکم کرد

من ماندم و حجم خالی فاصله ها

در پشت همان فاصله ها خاکم کرد

 

۲۰/۵/۸۹

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 19:58  توسط علی ذوق | 
یه چندتا رباعیه دیگه از مولانا واساتون میذارم امیدوارم خوشتون بیاد

انـدر دل بی وفا غم و ماتم باد

آن را که وفا نیست ز عالم کم باد

دیدی که مرا هیچکسی یاد نکرد

جز غم که هزار آفرین بر غم باد

 

آبی که از این دیــده چو خون می ریزد

خون اسـت بیا ببین  که چون می ریزد

پیداست که خون من چه برداشت کند

دل مــی خورد و دیده بــرون می ریزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 10:29  توسط علی ذوق | 

امروز چندتا رباعی قشنگ از مولوی براتون می ذارم امیدوارم خوشتون بیاد

مــا کار و دکـــان و پیشه   را ســوخته ایم

شـــعر  و غـــزل  و دوبیــتی آمـــوختـه ایم

در عشق که او جان و دل و دیده ی ماست

جــان و دل و دیــده هر سه را سوخته ایم

 

تا با غـم عشق تو مرا کار افتاد

بیچاره دلم در غــم بسیار اقتاد

بسیار فتاده بود اندر غم عشق

اما نه چنین زار که این بار افتاد

 

دل در غــــم عشق مبتلا خـواهم کرد

جـــان را سـپـر تیــر بـلا خــــواهم کرد

عمری که نه در عشق تو بگذاشته ام

امــروز به  خـون دل قضـا  خواهم  کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 23:11  توسط علی ذوق | 

تو روح طــــراوت به مــن داده ای

دلــی پر حــرارت به مــن داده ای

تو شیـرینی صــد غــزل عشق را

به یک بوسه راحت به من داده ای

۹/۷/۸۳

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 22:33  توسط علی ذوق | 

فــــــردای   پـــر  از نـگاهــــم از آن تو باد

این جــاده  ی پر  پیــچ و خـــم از آن تو باد

رهتوشه ام از عشق تو این قلب من است

این یک  گــل پژمـــرده   هــم از  آن تو باد

۲۵/۷/۸۱

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 1:23  توسط علی ذوق | 

در عمــق وجــودم ابدیــت داری

بر سرقت قلب من تو نیت داری

در لحظه بوسیــدن تو فهمیـدم

رویــای منــی  و واقــعیت داری

۲۳/۱/۸۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 10:47  توسط علی ذوق | 

برخیز که با عشق به فــــردا برویم 

با   بال  نگــاه هــم به رویا بــــرویم

آنقدر درون چشم هم خیره شویم

تا غـــرق نــــگاه   هم زدنیــا برویم

۲۴/۳/۸۴

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 9:42  توسط علی ذوق | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
تو این وبلاگ میخوام شعرای خودمو واستون بذارم شعرایی که از سر احساسن امیدوارم نظرتون رو نسبت بهشون واسم بنویسین

پیوندهای روزانه
از همه جا از همه رنگ
شبنم
درد و دل
آرایش جان
الهام تفرشی
تنهایی من
قهوه اسپرسو
حسین رناسیان (نگاه)
سارا خوشکام
مسافر
محسن
عارف عسکری
آیین
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1389
بهمن 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
آرشیو موضوعی
شعر های من
شاعرانه ها
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM